|
براستی که در آغوش کشیدنی ساده می تواند احساسی پاک و ماندنی در دیگران ایجاد کند در هر کجا و با هر زبان در آغوش کشیدن،نیازی به اسباب و لوازم ندارد تنها دستانت را بگشا و قلبت را نیز هم.... + نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387 18:45 توسط سحر |
یاد تو هر تنگ غروب تو قلب من میکوبه سهم من از با تو بودن غم تلخ غروبه غروب همیشه واسه من نشونی از تو بوده برام یه یادگاریه جز اون چیزی نمونده + نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387 18:42 توسط سحر |
اگر روزی دشمن پیدا کردی، بدان در رسیدن به هدفت موفق بودی! + نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387 18:40 توسط سحر |
اي نسيم سحر آرامگه يار كجاست ؟ + نوشته شده در سه شنبه بیستم فروردین 1387 19:17 توسط سحر |
با نبودت کسی ویرون نمیشه با نبودت کسی حیرون نمیشه قسم راست و دروغت دیگه معنا نداره حرف یا مفت تو دیگه تو دلم جا نداره فکر میکردی تو نباشی من میمیرم این دفعه تو بد اوردی من که میرم تو خودت مگه نگفتی من حقیرم؟ تو خودت مگه نگفتی من اسیرم؟ خوب برو راهت که بازه خوب برو جاده درازه + نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386 19:5 توسط سحر |
من اگه نباشم کی واسه همیشه تو رو می پرسته کی برات می میره کی نمیشه خســــــته کی تو رو میذاره روی دوتا چشـــماش کی اگه نباشی میگیره نفســهاش من اگه نباشم، من اگه نباشــم + نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386 19:0 توسط سحر |
خيلي سخته که وقتي دل سنگي بهت بگه دلت مثل آهن مي مونه خيلي سخته که وقتي هميشه با پاکي به کسي فکر مي کني بهت شک کنه خيلي سخته وقتي بهت بگن بي عاطفه اي در حالي که قلبت سرشار از احساسه خيلي سخته خيلي به خدا سخته خيلي سخته وقتي کسي حرفاتو باور نکنه کسي حاظر نباشه به خاطر تو کوتاه بياد اگه هم تو کوتاه بياي بهت بگه تو داري تحملم مي کني... + نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386 9:54 توسط سحر |
براش بنويس دوستت دارم آخه ميدوني آدما گاهي اوقات خيلي زود حرفهاشونو از ياد ميبرن ولي يه نوشته , به اين سادگيها پاک شدني نيست . گرچه پاره کردن يک کاغذ از شکستن يک قلب هم ساده تره ولي تو بنويس .. تو ... بنويس... + نوشته شده در سه شنبه سی ام بهمن 1386 10:23 توسط سحر |
ولنتاین فقط بها نه ای است تا بیشتر از هر روز و بهتر از دیروز بگویم که : + نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386 13:7 توسط سحر |
وشما: ای گوش هایی که تنها گفتن های کلمه دار می شنوید!!! و شما: و شما: + نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386 17:11 توسط سحر |
بر گرفته از: + نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم دی 1386 2:45 توسط سحر |
دردم را به كه گويم ؟ + نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم دی 1386 1:36 توسط سحر |
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم دی 1386 1:27 توسط سحر |
توی اتاق رختكن كلوپ گلف ، وقتی همهء آقایون جمع بودند یهو یه موبایل روی یه نیمكت شروع میكنه به زنگ زدن. مردی كه نزدیك موبایل نشسته بود دكمهء اسپیكر موبایل رو فشار میده و شروع می كنه به صحبت. بقیهء آقایون هم مشغول گوش كردن به این مكالمه میشن… + نوشته شده در پنجشنبه بیستم دی 1386 3:6 توسط سحر |
اگه یه روز دلت خواست بدونی که چقدر دوستت دارم باید به درد دلشون گوش کنی+ تمام گل برگ های سرخی تا بفهمی که چقدردوستت دارم… + نوشته شده در پنجشنبه بیستم دی 1386 3:4 توسط سحر |
از قطره پرسیدند
آرزویت چیست؟ گفت به هم پیو ستن و جویبار شدن از جویبار پرسیدند آرزویت چیست؟ گفت :به هم پیوستن و رود شدن رود را پرسیدند آرزویت چیست؟ گفت به هم پیوستن و دریا شدن دریا را پرسیدند آرزویت چیست ؟ گفت هیچ...!!! ولی کاش قطره شبنمی بودم در کنار گلی بی خبر از همه جا...!!! بر گرفته از:http://www.talotom.blogfa.com/ + نوشته شده در سه شنبه هجدهم دی 1386 2:56 توسط سحر |
ماهی را پرسیدند : چه رادوست میداری ؟ گفت : آب را - بی او من هیچم - من نیستم ! شمع راگفتند : چه رادوست میداری ؟ بگفت : پروانه را ! تنهااوست کز بهرمن میسوزد ! بلبل را پرسیدند : چه رادوست می داری ؟ بگفتا : باغ را ! باغ خانه ء منست - درفضایش ترانهء منست! مادررا پرسیدند : کی رادوست میداری ؟ جوابداد: اینهم ( پرسشی ) است ؟ فقط فرزندم را !!! شب را پرسیدند : چه رادوست داری ؟ بگفت : مهتاب را ! اوست که با اینهمه سیه رویی من - بازهم بامنست ! شبنم را پرسیدند : چه رادوست خواهی داشت ؟ بگفتا : گل را ! مگر نمی بینید که هر صبح برویش بوسه ها نشانده ام ؟ مجنون را پرسیدند : کی رادوست میداری ؟ بانیشخند به پرسشگران بدید..... و بی جواب قدم دربیابان نهاد ! انسان را پرسیدند: چه رادوست میداری ؟ بلادرنگ ازهمه زودتر جواب داد : آزادی را ...آزادی را ! زندگی یعنی آزادی ....آزادی یعنی زندگی !!! + نوشته شده در جمعه چهاردهم دی 1386 1:34 توسط سحر |
آبی تر از انیم که بی رنگ بمیریم
از شیشه نبودیم که با سنگ بمیریم تقصیر کسی نیست که اینگونه غریبیم شاید که خدا خواست که دلتنگ بمیریم + نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم دی 1386 1:47 توسط سحر |
آخــــرین شب گـــــــرم رفتن دیدمش گفتمش از گــــــریه لبریزم مـــــــرو در نگـــاهش خیره مــــــاندم بی امید نــــــاگهان آهی كشیــــد و گفت وای شعله زد در من چــو دیدم موج اشك از سخن مــــــاندیم و با رمز نگــــاه + نوشته شده در پنجشنبه ششم دی 1386 1:24 توسط سحر |
قلبم در تپش ثانیه ها می زد
و تو قلبم را باور نکردی
نگاهم در ترنم چشمانت می شکست
و تو نگاهم را باور نکردی
وجودم از وجودت بود
وعشقم در دستانت
ولی تو هیچ گاه باور نکردی
و حالا من برای تو اشک می ریزم که دیوارهای غرورت همیشه زندانت بود
تو هیچ گاه قلبت را باور نکردی!
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386 1:20 توسط سحر |
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386 22:50 توسط سحر |
اگه ممکنه یه کم به من اهمیت بده + نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386 22:48 توسط سحر |
می نویسم: "د ی د ا ر" تو اگر بی من و دلتنگ منی... یک به یک فاصله ها را بردار!!! + نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386 22:44 توسط سحر |
به علامت عشق نگاه کن و کمی پیش تر بیا تا بستر سنگ ها و شبدرها جایی که سالهاست برگ و باد با هم اند من نیز جامه ی بیگناهی ام را اینجا؛بر شاخه ای آویخته ام تا با نم نم مهربا نیت عاشق تر شوم. بر گرفته از: http://neda-doset-daram.blogfa.com/ + نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386 0:32 توسط سحر |
::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::: + نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386 1:28 توسط سحر |
منتظر لحظه اي هستم که دستانت را بگيرم در چشمانت خيره شوم دوستت دارم را بر لبانم جاري کنم منتظر لحظه اي هستم که در کنارت بنشينم سر رو شونه هايت بگذارم....از عشق تو.....از داشتن تو...اشک شوق ريزم منتظر لحظه ي مقدس که تو را در آغوش بگيرم بوسه اي از سر عشق به تو تقديم کنم وبا تمام وجود قلبم وعشقم را به تو هديه کنم اري من تورا دوست دارم وعاشقانه تو را مي ستايم + نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم آذر 1386 1:12 توسط سحر |
زيبا ترين حرفت را بگو چرا كه ترانه ي ما ترانه ي بيهودگي نيست چرا كه دوست داشتن تو حرفي بيهوده نيست دوست دارم اي هميشه جاري توي رگ هام + نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم آذر 1386 0:50 توسط سحر |
مي توانم چشمهايم را ببندم تا ياد تو قشنگترين لحظه هارو برايم بسازد!
مي توانم گوش هايم رو سحر كنم تا طنين اعجاب انگيز صداي تورو بشنوم!
مي توانم لبانم رو ببندم تا راز دلتنگيهايم رو فاش نكند!
و كاش.........!!!!
همه اینها را می دادم و تو را فقط برای لحظه ای به آغوش مي كشيدم. + نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم آذر 1386 0:34 توسط سحر |
شبهای قشنگ اردیبهشت مهتابی شد پروانه پس از تولد زیبایت تا آخر عمر غرق بی تابی شد تقدیم به عشقم + نوشته شده در سه شنبه سیزدهم آذر 1386 23:39 توسط سحر |
دیگه با من آشنا نیست شعر خوبه از تو گفتن دیگه سوغاتی من نیست من همونم که یه روزی واسه چشمات خونه ساختم واسه بوسیدن دستات همه زندگیمو باختم تو رودخونه ی قلبت قایق من رفتنی بود من از اول می دونستم قایقت شکستنی بود + نوشته شده در سه شنبه سیزدهم آذر 1386 20:43 توسط سحر |
|